تقلید
مولاى متقيان مردم را به سه دسته تقسيم مى كند: دانشمندان ، دانشجويان و كسانى كه به دنبال هر ندائى مى روند. اين گروه سوم بسان پشه هاى هوا از هر سو باد آيد به آنسو مى چرخند
اين دسته به جاى اين كه كوشش كنند تا غنچه هاى استعداد آنها شكوفا شود و بوى خوش آن همه جا را فرا گيرد، سرپوشى روى آن گذارده و آن را به پژمردگى وادار مى سازند. چشم چرانى مى كنند تا در اين پرتگاه زندگى با بالهاى ديگران بپرند.
آنان غافلند كه در جهان آفرينش هرگز دو نفر كه از هر نظر مساوى باشند آفريده نشده اند و هيچ فردى علاوه بر چهره و روحيه ، حتى از نظر خطوط كف دست با ديگران يكسان و برابر نيست . چرا خود را اسير فكر ديگران سازيم و از منابع سرشار استعداد نهفته خود بهره مند نشويم .
مردان بزرگ همواره گامزن راه نو بودند و از جاده اى مى رفتند كه كسى گامى در آن نگذاشته بود. آنان ارمغانهاى تازه به جامعه بشريت عرضه مى داشتند و در طول زندگى آفريننده فكر، علوم و صنايع بودند.
راز كاميابى دكارت در صحنه هاى علمى اين است كه او روزى تمام معلومات و معتقدات خويش را در علوم و فلسفه به دور ريخت و تمام مسائل يقينى را به صورت شك در آورد. او در همه چيز شك كرد حتى در اين كه آيا خودش نيز واقعيت دارد يا نه ؟ روى اين اساس ، موفق شد تحولى در تمام شئون علمى و فلسفى به وجود آورد. اگر او نيز مانند ديگران به دنبال فلسفه اسكولاستيك مى رفت ، هرگز اين كاميابى نصيب وى نمى گشت .
مردان بزرگ آزادانه فكر مى كنند، رهائى از بند و قيد ديگران را كليد طلائى موفقيت خود مى شمارند و مى گويند تقليد در امور فردى و اجتماعى انتحار و خودكشى است .
شرق را از خود برد تقليد غرب
بايد اين اقوام را تنقيد غرب
قوت مغرب نه از چنگ و رباب
نى ز رقص دختران بى حجاب
نى ز سحر دختران لاله رو
نى ز عريان ساق و، نى از قطع مو
محكمى او را نه از ((لادينى )) است
نى فروغش از خط ((لادينى )) است
قوت از طرز كلاه و جامه نيست
مانع از علم و ادب عمامه نيست
قوت افرنگ از علم و فن است
از همين آتش چراغش روشن است
علم و فن را اى جوان شوخ و شنگ
علم ميبايد نه ملبوس فرنگ
اندر اين ره جزنگه مطلوب نيست
اين كله يا آن كله مطلوب نيست
فكر چالاكى اگر دارى بس است
طبع ادراكى ، اگر دارى بس است
شعر از محمد اقبال



