تبليغاتX
هرگز ازدواج نکنید

هرگز ازدواج نکنید

مگر با نیمه گمشده الهی تان

تقلید

مولاى متقيان مردم را به سه دسته تقسيم مى كند: دانشمندان ، دانشجويان و كسانى كه به دنبال هر ندائى مى روند. اين گروه سوم بسان پشه هاى هوا از هر سو باد آيد به آنسو مى چرخند

اين دسته به جاى اين كه كوشش كنند تا غنچه هاى استعداد آنها شكوفا شود و بوى خوش آن همه جا را فرا گيرد، سرپوشى روى آن گذارده و آن را به پژمردگى وادار مى سازند. چشم چرانى مى كنند تا در اين پرتگاه زندگى با بالهاى ديگران بپرند.

آنان غافلند كه در جهان آفرينش هرگز دو نفر كه از هر نظر مساوى باشند آفريده نشده اند و هيچ فردى علاوه بر چهره و روحيه ، حتى از نظر خطوط كف دست با ديگران يكسان و برابر نيست . چرا خود را اسير فكر ديگران سازيم و از منابع سرشار استعداد نهفته خود بهره مند نشويم .

مردان بزرگ همواره گامزن راه نو بودند و از جاده اى مى رفتند كه كسى گامى در آن نگذاشته بود. آنان ارمغانهاى تازه به جامعه بشريت عرضه مى داشتند و در طول زندگى آفريننده فكر، علوم و صنايع بودند.

راز كاميابى دكارت در صحنه هاى علمى اين است كه او روزى تمام معلومات و معتقدات خويش را در علوم و فلسفه به دور ريخت و تمام مسائل يقينى را به صورت شك در آورد. او در همه چيز شك كرد حتى در اين كه آيا خودش نيز واقعيت دارد يا نه ؟ روى اين اساس ، موفق شد تحولى در تمام شئون علمى و فلسفى به وجود آورد. اگر او نيز مانند ديگران به دنبال فلسفه اسكولاستيك مى رفت ، هرگز اين كاميابى نصيب وى نمى گشت .

مردان بزرگ آزادانه فكر مى كنند، رهائى از بند و قيد ديگران را كليد طلائى موفقيت خود مى شمارند و مى گويند تقليد در امور فردى و اجتماعى انتحار و خودكشى است .

شرق را از خود برد تقليد غرب

بايد اين اقوام را تنقيد غرب

قوت مغرب نه از چنگ و رباب

نى ز رقص دختران بى حجاب

نى ز سحر دختران لاله رو

نى ز عريان ساق و، نى از قطع مو

محكمى او را نه از ((لادينى )) است

نى فروغش از خط ((لادينى )) است

قوت از طرز كلاه و جامه نيست

مانع از علم و ادب عمامه نيست

قوت افرنگ از علم و فن است

از همين آتش چراغش روشن است

علم و فن را اى جوان شوخ و شنگ

علم ميبايد نه ملبوس فرنگ

اندر اين ره جزنگه مطلوب نيست

اين كله يا آن كله مطلوب نيست

فكر چالاكى اگر دارى بس است

طبع ادراكى ، اگر دارى بس است

شعر از  محمد اقبال

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 13:46  توسط مدیریت وبلاگ  | 

نیایش

خدایا:

ای خدا!به علمای ما مسئولیت،وبه عوام ما علم،به مومنان ما روشنایی وبه روشنفکران ماایمان،وبه متعصبین ما فهم،وبه فهمیدگان ما تعصب،وبه زنان ما شعور،وبه مردان ما شرف،وبه پیران ما آگاهی وبه جوانان ما اصالت،به اساتید ما عقیده،به خفتگان ما بیداری وبه بیداران ما اراده،به مبلغان ما حقیقت وبه دینداران ما دین ،وبه نویسندگان ما تعهد وبه هنرمندان ما درد،وبه شاعران ما شعور وبه محققان ما هدف،وبه نومیدان ما امید،وبه ضعیفان ما نیرو ،وبه محافظه کاران ما گستاخی وبه نشستگان ما قیام وبه راکدان ما تکان ، به مردگان ما حیات ،وبه کوران ما نگاه وبه خاموشان ما فریاد،وبه مسلمانان ما قرآن وبه شیعیان ما علی وبه فرقه های ما وحدت ،وبه حسودان ما شفا به خودبینان ما انصاف به فحاشان ما ادب ،به مجاهدان ما صبر وبه مردم خودآگاهی ،وبه همه ملت ما ،همت تصمیم واستعدادفداکاری وشایستگی نجات وعزت ببخشا

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:3  توسط مدیریت وبلاگ  | 

سرعت زندگی

گاهی اوقات آدمها می گویند:من چهار دست و پا مانده ام و هیچ کاری نمی توانم بکنم .

اما دلیل این که احساس می کنید از حرکت  مانده وامانده اید این است که دایم یک فکر در سر شماست و به همان فکر چسبیده اید اگر می خواهید همه چیز تغییر کند باید افکار جدیدی را جانشین افکار دیگه کنید لازمه ی این کار پیدا کردن راههای جدید برای رسیدن به هدف است

دیگران اغلب اوقات مایل هستند شما را راهنمایی کنند مردم بیشماری هستند که عقاید،مقررات،پیشنهاد ها و نظریات مختلفی در مورد این که چگونه زندگی کنید ابراز می کنند

اما تا حالا فکر کردید اگه تمام اون نصیحت ها را بخواهیم گوش بدیم و یا تمام اون راههای زندگی که اونها میگن بخواهیم انجام بدیم خب عمرمون تموم میشه پس ما چی ؟

ما یه عمر حرف دیگران را گوش کردیم وزندگی کردیم خب چی آخرش چی ته تهش چی میشه؟

نه فکری نه خلاقیتی نه ریسکی نه پیشرفتی نه تجربه ای

واقعا تا حالا به این موضوع فکر کردین ؟

دیدن بعضی از آدمها که پشت سر هم درسشون را می خونند بعد دیپلم می گیرند بعد دانشگاه قبول میشن بعد مدرک لیسلنس یا فوق لیسانس می گیرن بعد اگه پسر باشن میرن سربازی بعد سر کار بعد از اون ازدواج بعد از ازدواج بچه داری بعد بازنشستگی بعد هم مرگ تموم

این جور آدمها اکثرا به فکر این هستند که اون مرحله زندگی را هر چه سریعتر پشت سر بزارن خیلی عجله دارن همیشه فکر می کنند اگه یه لحظه صبر کنند عقب می افتن اما نمی دونن از چی عقب می افتن

اگه یه پشت کنکوری دو سال پشت کنکور بمونه چی میشه یا یه دبیرستانی چند تا درس بیفته یا یه دانشجو دو ترم دیرتر مدرک بگیره یا سربازه دو سه ماهی اضافه خدمت بخوره یا پسره دوسه سالی دیرتر بره سرکار یا دو سه سال دیرتر ازدواج کردن

واقعا چی میشه اگه این اتفاق بیفته ؟

از هر کی این سوال را بپرسی میگه خب این کار باعث تلف شدن عمر میشه یا میگن باعث عقب افتادن از دیگران میشی. خب از چی عقب می افتیم یا چرا عمرمون تلف میشه یعنی چی از کی عقب می افتیم مگه زندگی واقعا مسابقه دو میدانیه.

چرا ما برای زندگی خود سرعت تعیین کردیم ؟با این سرعت کجا می خواهیم بریم

میدونید تفاوت بین یه دانشمند با یه آدم معمولی چیه ؟

تفاوت فقط توی زمان است معنای زمان برای یه دانشمند با معنای زمان برای یه آدم معمولی فرق می کنه

اصلا زمان چیه یا سرعت چیه یا سرعت زمان چیه ؟

تا حالا فکر کردید سرعت زمان زندگی شما چقدر است ؟با این سرعت کجا می خواهید بروید ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 22:17  توسط مدیریت وبلاگ  | 

روز کارگر و معلم

روز جهانی کارگر را به کلیه کارگران غیر دولتی تسلیت می گوییم

انشاالله که این غم به پایان رسد و شما را شاد ببینیم

به امید روزی که خط فقر را پاک کنیم

روز معلم را به معلم های واقعی و دلسوز تبریک می گوییم نه همه معلمان

در ضمن معلم هایی که مثل شمع میسوزند سریع خودشون را گاز سوز کنند تا آلودگی هوا کمتر بشه

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:57  توسط مدیریت وبلاگ  | 

روح

جهان ما جهان حركت است ، جهان كار است ، از بزرگ ترين كرات آسمانی‏
تا كوچك ترين ذراتی كه بشر تاكنون كشف كرده در كار و در حركت و
فعاليت‏اند . يك ذره و يك قطره بيكار نيست . انسان نيز از اين قانون‏
كلی و عمومی مستثنی نيست ، چيزی كه هست اين است كه اگر چه انسان هم به‏
حكم ضرورت بيكار نمی‏تواند بنشيند ، مثلا روح و مغز انسان هر اندازه‏
بخواهد بيكار باشد نمی‏تواند بيكار باشد ، دائما در حال حركت است و از
خاطره‏ای به خاطره‏ای و از تصوری به تصوری منتقل می‏شود ، حتی در حال خواب‏
كه چنين به نظر می‏رسد روح و مغز استراحت كرده و كار نمی‏كند دائما در حال‏
حركت و جنبش است ، دانشمندان معتقدند كه در حال خواب يك لحظه نيست‏
كه روح و مغز بيكار مطلق باشد ، در ناحيه بدن هم انسان بيكار مطلق نيست‏
، بالاخره چاره‏ای ندارد از اين كه چيزهايی را ببيند و چيزهايی را تماشا
كند ، چيزهای ديگری را بشنود ، ولی انسان به حكم اينكه مختار و آزاد خلق‏
شده ميدان عمل وسيعی دارد ، می‏تواند خوب و مفيد عمل كند و می‏تواند بد و
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:49  توسط مدیریت وبلاگ  | 

رشد در ازدواج1

اسلام در مسأله ازدواج نيز بلوغ و عقل را كافی نمی‏داند نمی‏گويد يك پسر
با يك دختر بصرف اينكه بسن بلوغ رسيدند و از نظر پزشكی هم عاقل تشخيص‏
داده شدند كافی است كه اين پسر يا دختر بتوانند ازدواج بكنند . بلكه‏
می‏گويد پس از آنكه عاقل بودند و بسن بلوغ رسيدند تازه بايد يك مرحله‏
ديگر هم طی كرده باشند يعنی بايد بمرحله رشد رسيده باشند . البته منظور
تنها رشد جسمانی نيست ، منظور اينست كه رشد فكری و روحی داشته باشند
يعنی بفهمند كه ازدواج يعنی چه ؟ تشكيل كانون خانوادگی يعنی چه ؟ عاقبت‏
اين بله گفتن چيست ؟ بايد بفهمد اين بله كه می‏گويد چه تعهدهائی و چه‏
مسئوليتهائی بعهده او می‏گذارد و بايد از عهده انجام اين مسئوليتها بر آيد
. و همچنين آيا برای يك دختر صرف اينكه عاقل بود ، يعنی ديوانه نبود و
بالغ بود ، يعنی بسنی رسيده بود كه مثلا اگر ازدواج بكند می‏تواند توليد
فرزند كند ، كافی است كه ازدواج بكند ؟ يعنی آيا " بلی " او كافی است‏
برای تشكيل كانون خانوادگی يا نه ؟ بلكه يك شرط ديگر هم لازم است و آن‏
رشد است يعنی بفهمد چه می‏كند ، بفهمد كه اين " بلی " او چه عواقبی‏
دارد و چه تعهدی و چه مسئوليتی بعهده او ميگذارد و چه كاری بايد انجام بدهد .
اين است مفهوم رشد كه در قبول همه مسئوليتها شرط است منتها ، با عقل‏
و با بلوغ اين تفاوت را دارد كه بلوغ يك سير طبيعی دارد و در اختيار ما
نيست كه آنرا جلو بياندازيم و يا عقب بياندازيم ، بی عقلی هم بيماری‏
است و كسی كه اين نقص را دارد خود او مسئوليت ندارد ، در اين جهت ،
ديگران مسئوليت دارند كه اگر قابل معالجه است بروند معالجه كنند ، ولی‏
رشد يك امر اكتسابی است . يعنی يك امری است كه چون عاقل هستيم ، بالغ‏
هستيم ، موظفيم آن را كسب كنيم

رشد يعنی‏
لياقت و شايستگی برای نگهداری و بهره برداری از امكانات و سرمايه‏هائی‏
كه در اختيار انسان قرار داده شده است " .
اين معنی رشد است . اگر انسان در يك موضوع بخصوص اين لياقت و اين‏
شايستگی را داشت ، رشد مخصوص آن موضوع را دارد

آری رشد برای انسان يك امر اكتسابی است ، انسان بايد انواع رشدها را
برای خودش كسب كند و به دست بياورد .

اينجا معلوم شد كه در مسأله رشد ، اول چيزی كه لازم است مسئله‏
شناخت است . ما می‏خواهيم رشد بدست آوريم ، می‏خواهيم لياقت نگهداری و
بهره برداری از سرمايه ها را پيدا كنيم ، می‏خواهيم شايستگی اين مسئوليت‏
بزرگ را كسب كنيم ، ميخواهيم بفهميم كه آيا در فلان موضوع رشد داريم يا
نداريم ، از كجا بفهميم ؟ شرط اول و ركن اول رشد ، شناخت صحيح است .

ادامه دارد    استاد مطهری
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 12:14  توسط مدیریت وبلاگ  | 

ازدواج به سبک ایرانی

 

بار ها و بار ها با این سوال مخاطبان مواجه شده ایم که می گویند : چرا می گویید ازدواج نکنید ؟شاید ما هم  نتوانیم جواب قاطع و قانع کننده ای به این سوال بدهیم اما تلاش می کنیم با مطالب و  نوشته هایمان این علامت سوال رو از ذهن شما پاک کنیم.مطلب زیر را با دقت بخوانید. حوادثی واقعی که در اطراف ما رخ داده است. در پایان این سوال رو از خود بپرسید آیا بهتر نبود این دختر ها و پسرها هرگز با هم ازدواج نمی کردند ؟

 عجیب ترین طلاق های ایران

به خاطر یک کیلو خیار

برای اینکه کارتان به طلاق و دادگاه کشیده نشود توصیه می­کنیم همین الان بدون فوت وقت از میوه فروشی خانه­تان یک گونی خیار قلمی بخرید و بعد سری هم به خشکبار فروشی بزنید و هر چه دارد و ندارد بار کنید و به خانه­تان ببرید. چند وقت پیش زن 24 ساله­ای به اسم نگار، شوهرش را دنبال خودش به دادگاه خانواده شماره دو کشاند و پایش راتوی یک کفش کرد که طلاق می­خواهد. البته او دلیل کاملاً موجهی برای این خواسته­اش داشت و به قاضی گفت: چند روز پیش از شوهرم خواستم برایم یک کیلو خیار بخرد اما وقتی به خانه آمد، دستش خالی بود. من عاشق خیار هستم و او علایق من را به خاطر خساست نادیده گرفت. دیگر نمی­توانم با چنین مردی زندگی کنم. واقعاً که نگار زن زجر کشیده­ای بود و حق داشت طلاق بخواهد.
قبل از او یک زن دیگر به اسم رامونا به همین شعبه دادگاه رفته و گفته بود چون شوهرش برای او یک قوطی آبمیوه نخریده دیگر نمی­تواند او را تحمل کند و طلاق بهترین راه چاره است. حالا خودتان قضاوت کنید خیار مهم­تر است یا آبمیوه. هنوز درباره پرونده این دو زن تصمیم­گیری نشده بود که یک فاجعه دیگر در عرصه زندگی زناشویی رخ داد و مردی برای همسرش برگه زردآلو نخرید. همین شد که زن دوان دوان خودش را به میدان ونک رساند تا از شوهرش شکایت کند و حکم طلاق بگیرد.
 
 به خاطر یک کیلو طلا  
 دست و دلبازی بعضی وقتها کار دست آدم می­دهد. زن 22 ساله­ای که مدت زیادی از ازدواجش نمی­گذشت تقاضای طلاق کرد. او توضیح داد در طول زندگی مشترک کوتاه­­شان هر وقت از شوهرش طلا وجواهر می خواست او برایش می­خرید. گردنبند، گوشواره، النگو و .... مرد آنقدر دست و دلبازی می­کرد تا اینکه همسرش به او شک کرد و از خودش پرسید شوهرش این همه پول از کجا می­آورد. یک روز از سر کنجکاوی طلاها را که وزنش به یک کیلو رسیده بود به یک جواهر فروشی برد و آنجا بود که فهمید همه­اش بدلی و قلابی است. اینطور شد که کارشان به دعوا کشید و زن برای طلاق به دادگاه آمد.
 
 به خاطر یک بلیط
 بعضی مردان خیلی حق همسران­شان را ضایع می­کنند. باور ندارید، حرف­های فائزه زن 25 ساله­ای را که بعد از 4 سال زندگی مشترک مجبور شد مهرش را حلال و جانش را آزاد کند، بخوانید: چند روز پیش می­خواستم با اتوبوس به خانه مادرم بروم اما شوهرم گفت خودش با تاکسی من را می­رساند. برای اتوبوس سواری اصرار کردم ولی او راضی نشد و گفت حتماً باید با تاکسی بروم. این هم شد زندگی . طلاقم را بدهید، خلاص.  
البته قاضی این زن را به مدارا دعوت کرد و از خانواده­اش خواست او را آرام کنند. محدودیت­ها به همین جا ختم نمی­شود. این چند جمله را یک زن 21 ساله در دادگاه خانواده گفته است؛ شوهرم مرد خوبی است و خصوصیت­های مثبت زیادی دارد اما یک اخلاقی دارد که خیلی آزارم می­دهد و باعث شده تصمیم بگیرم، از او جدا شوم. شوهر من را سینما نمی­برد. من به خاطر این محدودیت از نظر روحی آسیب دیده­ام.
 
 به خاطر یک مارمولک  
 در این گیر و دار بعضی وقتها پای جانواران هم وسط کشیده می­شود. شقایق که بعد از 4 ماه زندگی با شوهرش دیگر جان به لب شده است به قاضی می­گوید: شوهرم ایلیا مرد خوبی است اما یک مشکل بزرگ در زندگی ما وجود دارد ما در طبقه بالای خانه پدرشوهرم زندگی می­کنیم. یک روز وقتی داشتم ظرف می­شستم یک مارمولک دیدم. از ترس داشتم قبض روح می­شدم. بعد از یک دعوای مفصل قهر کردم و به خانه پدرم رفتم، اما ایلیا مرا دوباره برگرداند و گفت دیگر از مارمولک خبری نیست. او دروغ گفته بود فرادی روز آشتی کنان دوباره در خانه یک مارمولک دیدم. واقعاً این وضع غیر قابل تحمل است. لطفاً حکم طلاقم را بدهید.

 البته همه طلاق­ها به همین آسانی نیست، بعضی­ها هم واقعاً دلیل موجه دارند. مثلاً رمضان مردی 65 ساله است که بعد از 45 سال زندگی مشترک با همسرش صدیقه فهمید در تمام این سالها زندگی­اش تباه کرده است به همین خاطر به دادگاه خانواده رفت و گفت: زنم 35 سانتی­متر از من بلندتر است و به خاطر این اختلاف فکر می­کند خیلی از من سرتر است و دیگر مرا دوست ندارد. می­خواهم او را طلاق بدهم. بالاخره اختلاف طبقاتی (!) این زن و شوهر به زندگی مشترکشان پایان داد.
 
 
 عجیب ترین مهریه های ایران

  از آهوی وحشی تا مرجان دریایی
 1- پای جانوران فقط به عنوان دلیل طلاق به میان نمی­آید. بعضی از این جانوران شانس بهتری دارند و اسم­شان به عنوان مهریه در پرونده­های دادگاه خانواده ثبت می­شود. همین دو سه هفته پیش زنی به نام زلیخا به دادگاه خانواده رفت و مهریه­اش را اجرا گذاشت: 10 راس آهوی وحشی. زلیخا به قاضی دادگاه گفت: من و شوهرم در یکی از شهرستان­های کوچک اطراف بوشهر زندگی می­کردیم اما اداره شوهرم را به تهران منتقل کرد. از وقتی به تهران آمدیم رفتار شوهرم عوش شد تا اینکه یک روز همسران همکارانش را به رخم کشید و گفت من عقب مانده هستم. از این حرفش خیلی ناراحت شدم و حالا مهریه­ام را می­خواهم. اگر این زن کوتاه نیاید و به خواسته­اش پافشاری کند، مرد بیچاره باید کار و زندگی­اش را ول کند و در کوه و دشت به شکار آهو برود...
 2- عاشق هم شده بودیم. هر دو خانواده برای تفریح به شمال رفته بودیم و من در ساحل داریوش را دیدم. پسر خیلی خوبی بود. در آن چند روز مفصل با هم صحبت کردیم و وقتی به تهران آمدیم قرار ازدواج گذاشتیم. پدر و مادرهایمان مخالفتی نکردند وقتی از من درباره مهریه پرسیدند چون من و داریوش کنار دریا با هم آشنا شده بودیم، مهریه­ام را 5 هزار مرجان دریایی تعیین کردم. آن روزها در ابرها سیر می­کردم. چه می­دانستم دعوایمان می­شود. از کجا می­­­دانستم تا این حد با هم اختلاف سلیقه داریم، ما در هیچ زمینه­ای با هم تفاهم نداریم. کارمان شده دعوا و جنگ و جدال. 5 هزار مرجان دریایی را که حق­ام است می­خواهم به اجرا بگذارم تا درس ادبی به شوهرم بدهم. اینها را زنی به اسم شیرین وقتی به دادگاه خانواده آمده بود گفت و به این ترتیب اسمش در فهرست عروسانی با مهریه­های عجیب ثبت شد.
 
از دیوان حافظ تا چند شاخه گل رز  
1- از جانوران و آبزیان که بگذریم نوبت به مهریه­های فرهنگی م­رسد. عروس خانمی که مهریه­اش یک دوره کامل آثار دکتر شریعتی بود، بعد از کلی جنجال و کشیده شدن کار به دادگاه تجدید نظر توانست طلاق بگیرد و البته در دقایق آخر قید فرهنگ را زد و مهریه­اش را بخشید تا زودتر مراحل کار انجام شود. البته مهریه­های فرهنگی­تری هم تا به حال در مجتمع قضایی خانواده ثبت شده است. مثلاً زنی که مهریه­اش رونویسی از دیوان بابا طاهر بود در دادگاه اصرار کرد مهریه­اش حفظ کردن دیوان حافظ است و حالا شوهرش باید این کار را انجام بدهد. البته چون این نمونه آخر ارزش مالی نداشت و طبق قانون مهریه باید حتماً ارزش ریالی داشته باشد دادگاه خودش برای تعیین مهریه جایگزین دست به کار شد.

2- داماد محکوم شد تا 9 هزار تومان معادل 3 شاخه گل رز سیاه مهریه همسرش را بپردازد! این زن و شوهر کم سن‌ و سال پس از ازدواج با یکدیگر اختلاف پیدا کردند. عروس جوان بعد از یک سال زندگی از دست بدبینی‌های شوهرش به ستوه آمد و درخواست طلاق داد. حکم طلاق صادر و داماد محکوم شد تا مهریه 3 شاخه گل رز سیاه را به همسرش بپردازد...


سفر به دور دنیا با بوسه های عاشقانه
بهمن‌ماه سال 87 زن جوانی نزد قاضی دادگاه خانواده رفت و در حالی که 6 ماه از زندگی مشترکش می‌گذشت مهریه سفر به پایتخت 110 کشور را به اجرا گذاشت! نوعروس مدعی بود که داماد این مهریه عجیب را تعیین کرده و وعده داده هر 2 ماه یکبار همسرش را به سفر خارج از کشور ببرد اما به قولش عمل نکرده است. پس از اظهارات عجیب این زن، دستور احضار داماد در جلسه دادگاه صادر شد.
عجیب‌ترین پرونده‌ای که در  سال 87 در صفحه حوادث به چاپ رسید، مهریه هزار بوسه‌ای یک زن جوان بود که دیگر حاضر نبود در کنار همسرش زندگی کند. این زن که بشدت از همسرش متنفر بود حتی نپذیرفت حکم یک بوسه برای جدایی‌اش صادر شود.زن جوان مدعی شده بود که شوهرش با زن جوانی آشنا شده و وی را به عقد موقت خود درآورده است. زن جوان پس از آن به دادگاه رفت و خواستار جدایی شد. حکم طلاق این زوج صادر شد و مرد محکوم شد تا 100 سکه و یکهزار بوسه مهریه همسرش را بپردازد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 14:58  توسط مدیریت وبلاگ  | 

مجردي بهتره يا متاهلي

 

اين كه مجردي بهتره يا متاهلي يه مسئله اي است كه بستگي به شخص داره وبا توجه به روحيات هر شخص مجرد بودن يا متاهل بودن هم بايد با روحيات شخص سازگاري داشته باشه فقط يه دليل محكم توي كشور ما براي ازدواج وجود داره واون هم غريزه جنسي

چون غريزه جنسي توي همه آدمها هست حالا كم وزياد داره ولي همه آدمها اين غريزه را دارن و توي كشور ما بيشتر ازدواج ها مخصوصا توي سن پايين وكساني كه سواد پاييني دارن به اين علت است ولي هر چه فرهنگ بالاتر باشه و سواد بالاتر باشه ازدواج معناي ديگري پيدا مي كنه

مثلا اگه از پدر مادر ها بپرسيد متوجه ميشيد كه بيشتر ازدواج ها در اون زمان بر همين پايه بوده (غريزه جنسي)و خيلي از افراد شب عروسي تازه عروس خانم را ميديدند و اون موقع تازه مي فهميدن با كي ازدواج كردن خب در چنين ازدواجهايي سطح توقعات هم قاعداً كمتر بود و اكثر اونها هم تا آخر عمر با هم زندگي مي كردن حالا چه خوب چه بد با همديگه مي ساختن .

خب پايه اون ازدواج ها بيشترغريزه بود و ازدواج هم يك سنت حساب ميشد و اين دليل محكمي در اون سطح سواد بود و ازدواج ها هم دوام بيشتري داشتن

اما امروزه كه خدا را شكر اكثراً با سواد هستن و ازدواج را وسيله اي براي رشد مي بينن و كساني كه به اين مسئله فكر مي كنن دير تر ازدواج مي كنن در مورد ازدواج بيشتر تحقيق مي كنن و توقعات زيادي هم دارن و زماني كه ازدواج مي كنن در صورت بر آوردن نشدن خواسته هاشون خيلي زودتر طلاق مي گيرن

و اكثرا هر دو نفر به طلاق راضي هستند و بعد از طلاق كمتر ضربه مي خورن

اما كساني كه از ازدواج معناي ديگه اي غير از رشد برداشت كنند خيلي زودتر  ازدواج مي كنند كمتر تحقيق مي كنند كمتر به اخلاقيات و روحيات هم فكر مي كنند اكثرا در اين ازدواج ها يكنفر قرباني ميشه و طلاق گرفتن به درازا ميكشه و اكثرا دو سه سالي را با همديگه مي جنگند تا از همديگه جدا بشن و بعد از طلاق هر دو طرف ضربه سختي مي خورن و دير تر به اين مسئله عادت مي كنن ولي كساني كه به زندگيشون ادامه مي دهن

به پاي همديگه ميسوزن و ميسازن و اكثرا زندگيشون دچار يكنواختي و خيلي كسل كننده ميشه و با هم زندگي مي كنن ولي از ديدن همديگه خسته ميشن

حالا نظر شما چيه ؟ شما متاهل هستيد يا مجرد ؟ اگر متاهل هستيد بر چه مبنايي ازدواج كرديد ؟ آيا از ازدواج خود پشيمان نيستيد ؟ آيا شما يي كه مجرد هستيد از اينكه ازدواج نكرده ايد ناراحت هستيد ؟

حالا مي پردازيم به اصل موضوع كه متاهلي بهتره يا مجردي

به نظر من متاهلي كه هر دو نفر همديگر را درك كنند و استقلال فكري داشته باشند و ازدواج را مثل كشيدن  حصار دور خود نبينند ازدواج خوبي ميباشد و متاهلي با اين شرايط خيلي خوب است چون هر دونفر به فكر رشد خود هستند و مسائل ديگر زندگي براشون اهميت كمتري دارد بطور مثال من خودم تعدادي از همكارانم متاهل بودند در زماني كه به  ما موريت مي رفتيم اول جنگ و جدال اونها با همسرانشون بود و تا وقتي از ماموريت برميگشتيم اونها شبانه روز با تلفن مشغول صحبت كردن با همسرانشون بودند و هميشه هم كار به دعواي تلفني كشيده مي شد خب در اون شرايط من و بچه هايي كه مجرد بودن حداكثر استفاده را از ما موريت ميبرديم و در زمان ماموريت بيشتر از متاهلان به فكر تفريح بوديم و از ماموريت كه بر مي گشتيم خيلي روحيه شادتري داشتيم اما متاهلان هم   ما موريت بهشون زهر شده بود همين كه وقتي بر ميگشتن تازه بايد دعواهايي كه با همسرانشون كرده بودن راست و ريست مي كردن  و كلا روحيه داغوني داشتند و هميشه حسرت ما كه مجرد بوديم را مي خوردن.

اما متاهلاني كه ازدواج را صاحب شدن شخص ديگه مي دونن يا بهتره بگيم متاهلان زن ذليل يا مرد ذليل كه از نوع بدترين نوع ازدواج ميباشد و يكنفر در اين ازدواج ها قرباني مي شود و تا زماني كه اين دو نفر با هم زندگي مي كنند يك نفر زجر مي كشد و اين نوع ازدواج مي تونه مثل زمان برده داري باشه و آدم مجرد بهتر از اين نوع ازدواج ها ميباشد

اصولا اشخاصي كه در زندگي خود هدف تعيين كرده باشد و بدونه كه براي چي داره زندگي ميكنه ازدواج هاي موفق تري دارن و از زندگي كردن لذت ميبرن

نتيجه: متاهلان و مجردان زندگي يكبار و اون هم حداكثر 60 يا 70 سال بيشتر نيست خودتان فكر كنيد ببينيد چطور از زندگي بيشتر لذت مي بريد از متاهلي يا مجردي همون را انتخاب كنيد براي ازدواج هميشه وقت هست آدم چند سال بيشتر مجرد بمونه بهتر از اينه كه چند سال از زندگي اش را با يه ازدواج ناموفق تباه كنه سعي كنيد در ازدواج بيشتر دقت كنيد بيشتر وقت بزاريد و بيشتر فكر كنيد ......ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 0:6  توسط مدیریت وبلاگ  | 

روش پیدا کردن نیمه گمشده

گاهی پیش میاد که آدم مجبوره بر خلاف میل باطنی دست به کاری بزنه ....

مثلا سوار تاکسی بشه ... توی اتوبوس بلیط بده و یا بجای آب ، نوشابه بخوره ...

یکی دیگه  از اونا ا ازدواج ...اونم از نوع خواستگاری رفتن و چایی خوردن ...

یه عده شکست عشقی می خورن و پدر و مادرشون برای اینکه اونا از غصه در بیارن آستین ها رو بالا می زنن ....

یه عده اونقدر غرق کار و پول و ...{ سانسور} میشن که بعد از گذشتن دوران جوانی فیلشون یاد هندوستان می کنه ... { فیل و هندوستان در اینجا از ادات تشبیه هستند }

یه عده هم که تا به حال به این موضوع فکر نکردن و دیگران برای تشکیل زندگی مشترکشون  وارد عمل می شن ...

در هر صورت چه بخواهیم چه نخواهیم باید ازدواج کنیم ...

اما حالا چطور نیمه گمشده رو پیدا کنیم ...

اصلاً این نیمه گمشده کی هست ... ؟؟

چرا همیشه ما باید دنبال نیمه گمشده بگردیم ....

این شد که تصمیم گرفتم با خیال آسوده توی خونه ،  نزدیک حوض اره ماهی ها ، زیر درخت نارگیل وسط حیاط ، میان شقایق های باغچه، و به دور از هیاهوی شهر، دراز بکشم و فریاد بزنم : خدایا یه فرشته گمشده واسه ما بفرس ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 23:49  توسط مدیریت وبلاگ  | 

بدون شرح

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 21:6  توسط مدیریت وبلاگ  |